ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

274

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

سينه اش مىچسباند . و در بسترش و در كنار خودش مىخواباند و بدنش را به بدن من تماس مىداد و بوى خوش بدنش را به مشام من مىرساند ، غذا را مىجويد و به من مىخورانيد . ( هيچ گاه ) دروغ و لغزشى در گفتار و كردار من نيافت . خداى منّان از دوران شيرخوارگى و كودكى بزرگترين فرشته از فرشتگانش ( جبرائيل ) را با آن حضرت ( ص ) همراه ساخت تا شب و روز او را به راه بزرگواريها و اخلاق ستوده عالم سير دهد . من به مانند شتر بچه كه در پى مادرش روان است در پى آن حضرت مىرفتم . هر روز از اخلاق خوش خويش پرچمى مىافراشت و مرا به پيروى كردن از آن وا مىداشت . در هر سالى يك ماه براى عبادت و مطالعه در اسرار آفرينش در مكَّه در دامنهء كوه حرا مسكن مىگرفت . و جز من كه او را مىديدم كسى او را نمىديد . در آن وقت اسلام جز در خانه پيامبر ( ص ) و خديجه عليهما السلام فرود نيامده بود . و من هم سوّمين آن دو بودم . نور وحى و رسالت را مىديدم . بوى نبوّت را مىبوييدم . هنگامى كه وحى بر آن حضرت ( ص ) فرود آمد صداى شيطان را شنيدم . عرض كردم اى رسول خدا چه صدايى است فرمود : اين ( صداى ضجّه و نالهء ) شيطان است كه از عبادتش نا اميد گشته است ( شيطان نا اميد شده كه مردم او را بپرستند ) . تو آنچه را كه من مىشنوم مىشنوى و هر چه را مىبينم مىبينى . جز اين كه تو پيامبر نيستى و البته وزير منى ( 1 ) و همواره بر راه خير و نيكى مىباشى . به چند صورت به اين سخن استدلال مىشود : 1 - در اين كه آن حضرت عليه السلام در اصل آفرينش در كمال تيزهوشى بوده و آمادگى كامل براى علوم و علاقه به آن داشته نزاعى نيست . و نيز در اين كه محمد ( ص ) برترين فضلا و داناترين دانشمندان بوده نزاعى نمىباشد . پس وقتى براى چنين شاگرد كاملى اتفاقى روى دهد كه با چنين استادى فاضل همنشين شود و هر دو در كمال حرص باشند . شاگرد حريص در فراگيرى و استاد حريص در آموختن و چنان كه خود آن حضرت اشاره فرموده است از زمان كودكى تا پايان عمرش به خدمت او بپيوندد . عقل ناگزير است كه حكم كند كه آن شاگرد به درجه اى بزرگ از كمال برسد و به آخرين حدّ علم دست يابد . 2 - گفتار آن حضرت عليه السلام : امرى نور الوحى . . . قد آيس من عبادته . على عليه السلام با چشم بصيرت خويش صورتهاى الهى را مانند انوار الهى مشاهده فرمود چنان كه پيش از اين دانستى كه نيروى متخيّله از آن صورتهايى كه عقل به چنگ

--> ( 1 ) در همهء نسخه هاى شرح صد كلمه « و انك وزير » ( براستى تو وزير منى ) آمده امّا در نهج البلاغه ، « و لكنك وزير » ( ليكن تو وزير منى ) ثبت شده است .